... مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

سفیدِ سفید، تو انگار کن "ابر"

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نسخه قابل چاپ | تاریخ: شنبه 23 اردیبهشت 1391 ساعت:09:12 | نویسنده:ما | 0 نظر
-->

سه شنبه

این روزها جز یکی از همان هزاران روزیست که دلم حال خوشی ندارد... 

دیگر می شود گفت٬خیلی وقت است که برای هیچ کس و هیچ چیز نمی نویسم.. 

یعنی راستش را بخواهی نمی توانم که بنویسم و این اتفاق به ظاهر خیلی کوچک٬نیاز بسیار عمیق روح من بوده و انگار کن که هست.. 

و حالا من مانده ام و دستی که از دور نمی گذارد من رفع عطش کنم.. 

قلم ام که دلتنگی می کند٬

مهمان دست های سردم می شود و 

خط خطی می کند روح پر عطشم را..  

شاید همین است که دلم حسابی پر است..

 

 

.. 

 

دلم هوس خیلی چیزها دارد..  

هوس صفحه ی سفید new massage که هر چه همان لحظه روی دلم سنگینی می کند را بنویسم و send کنم برای یکی در همین نزدیکی ها.. 

یکی که بخواند و یک صفحه ی سفید سفید برایم reply کند.. 

و من بدانم که او نیز از قبیله ی من است و من تنها بار این غم را به دوش نمی کشم.. 

 

پ ن) حالم خوب نیست ‏‏.. 

سرم درد می کنه 

مسکن داری؟


نسخه قابل چاپ | تاریخ: سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت:13:53 | نویسنده:ما | 1 نظر
-->

همسفر تا بهشت

دوش مرا حال خوشی دست داد ...


بازم همین.





پ ن: ما یه دوستی تو این دنیا داریم، خیلی دلمون براش تنگ شده. زیاد. فک کنم امام رضا  ام دوسش داره... اونم زیاد. یه روز از همین روزا باید بهش زنگ بزنم...


نسخه قابل چاپ | تاریخ: چهارشنبه 17 اسفند 1390 ساعت:23:18 | نویسنده:ما | 5 نظر
-->

دختر ِ بد

از دل مشغولی کار و درس و پروژه و عید گذشتیم و

کوله باری سبک بر بستیم

و راهی سفر شدیم..


السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا


بر خلاف ظاهرم که پر است از استرس،دلهره وخستگی،

روحم حسابی خوب است و انگار کن کمی سرخوش..

انقدر که دوست دارم چشمانم را روی همه ی این دلواپسی ها ببندم به مقصد بیندیشم،

به گنبد طلایی و

دعای کمیل..

به نماز صبح و سوز سردی که کاش بیدار کند مرا از خواب

و میهمانم کند به جرعه ای محبت دوست

و چه زیباست سفری که همسفرش تو باشی..



نازنینا  ،

ببخش مرا که زندگی کمی ناصبورم کرده

و صبوری تو ..

خوبِ من،

تو خوبی و خوب بودن به شکل توست..


نسخه قابل چاپ | تاریخ: سه شنبه 16 اسفند 1390 ساعت:16:34 | نویسنده:ما | 2 نظر
-->

کـجا دانـند حال ما سبکـباران ساحـلها ؟! 

 

 

همین... 

  

 

 

پن: گاهی چشمها گویاترند... 

گاهی همین هم زیاد است...


نسخه قابل چاپ | تاریخ: سه شنبه 9 اسفند 1390 ساعت:22:01 | نویسنده:ما | 5 نظر
-->

زمستانه

حال این روزهایم را دوست ندارم،

جسم ام سرمای سختی خورده و در تلاشم روحم را سرما نزند..

دلم خورشید  چشمان کسی را می خواهد که وقتی به دلم می تابد...

نه ..

بگذریم،

بگذار قدری دلم کرخت شود،شاید تجربه ی بدی نباشد ..


پ ن: به قول عزیزی که خیلی وقته ندیدمشون:" آدم شماره تلفن شو رو دیوار نمی نویسه"

دوستان اگه با بنده امر خصوصی دارن تو کامنتاشون ادرس میل شون رو بذارن.

ممنون می شم

در ضمن کامنتای وبلاگ تا قبل از تایید بنده خصوصی هستن.اما فضای خصوصی برای پاسخگویی ندارم.


نسخه قابل چاپ | تاریخ: دوشنبه 17 بهمن 1390 ساعت:23:34 | نویسنده:ما | 2 نظر
-->

امتحان یا ...؟


ای وااااااااااااای امتحانا!!!   


دوسشون ندارم،خُب..



پ ن)راستی می دونستید اسم جدیدش شده امتحان کتبی با قلم و کاغذ؟؟

بیچاره قلم و کاغذ..


نسخه قابل چاپ | تاریخ: پنجشنبه 15 دی 1390 ساعت:23:19 | نویسنده:ما | 4 نظر
-->

خبرنامه



مهناز عروس شد و

سپیده در شرف قبول مادری؛


و خانه پر شد از...

بگذریم،

به گمانم خالی شد از...


پ ن) تو بمان!

پ ن2 )واضح نیست؟

و در ضمن شما؟


نسخه قابل چاپ | تاریخ: دوشنبه 7 آذر 1390 ساعت:23:40 | نویسنده:ما | 11 نظر
-->

پر نقش تر از فرش دلم٬ بافته ای نیست!



هم قبیله


 پ ن) حبیبمان جمعه صبحی اینجا را به ما هدیه کرد.
عین جوانی هایمان می ماند.
کاش او هیچ گاه بزرگ نشود..


نسخه قابل چاپ | تاریخ: جمعه 4 آذر 1390 ساعت:14:37 | نویسنده:ما | 2 نظر
-->

مرا با دلبرم بگذار و مگذر ..

 

همه متفق القول می گویند: نیستم و نیستم و کم هستم و حسابی مشغول... 

مشغول کار و درس و زندگی و عاشقی... 

انگار حق تمام و کمال با همه است.. 

نیستم و نیستم و کم هستم و حسابی مشغول.. 

اما نه مشغول کار و درس و زندگی و .. 

مشغول مشغله هایی هستم که گفتنی نیست.. 

نوشتنی نیست.. 

و خواندنی هم انگار.. 

من خسته ام؛ 

من حسابی خسته ام... 

اما این خستگی نه روحی است و نه جسمی... 

حفره ای است بین این دو.. 

که حسابی درد می کند.. 

خوب مشغولم می کند و 

دوایی برای آن نیست. 

پس بی مهابا خود را به زندگی کردن می زنم تا مگر.. 

 

 

باز تاکید می کنم حال دلم بس ناجوانمردانه خوب است 

و هوا بارانی و 

تو تابستانی 

........... 

 


نسخه قابل چاپ | تاریخ: سه شنبه 1 آذر 1390 ساعت:10:31 | نویسنده:ما | 2 نظر
حدیث روز